روي صخره اي در لبه دنيا ايستاده ام
و مثل جلبك دريايي خود را به صخره ها چسبانده ام
تا سنگيني باد مرا به سمتي ناخواسته سوق ندهند
روي لبه تاريك صخره مينشينم و در فلوت چوبي ام ميدمم
شايد اميدي باشد براي شنيده شدن

آيا واقعا دلي هست كه به كمالي رسيده باشد كه ديگر هيچ نخواهد ؟ آيا دل پر آرزو داشتن از ويژگيهاي انساني من نيست ؟
ميدانم كه نبايد آرزوهاي دور از دسترس داشته باشم . آرزوهايي دست نيافتني كه باعث ميشود
توهم بگيردم و آنوقت همه لحظه ها را در توهم سپري كنم كه هيچوقت به سرانجام نرسد .
ميدونم كه اين دنيا براي ارزوهاي دست نيافتني ، دنياي كوچيكيه . زماني فكر ميكردم دل بي آرزو
داشتن به انسان كمك ميكند كه هيچ وقت با حسرت نميره !!!!!!! اينكه آدم چيزي رو نخواد بهتر از
اينه كه دستت براي چيدنش نرسه حسرتش هميشه تو دستات بمونه . اما واقعا كدوم بهتره ؟
چشم و دل سيري يا چشيدن طعم آرزوهاي نيمه كاره و دعاهاي اجابت نشده و درخواستهاي
مكرر از خدا و حتي متوسل شدن به دعوا و لجبازي با اوس كريم ؟ ميگن خدا براي لجبازها اونقدر ميدون رو باز ميكنه كه هركاري ميخوان بكنند و تا ميتونند خودسري كنند ، بعد درست در لحظه اي كه فكر نميكنند با نتيجه اي روبرو ميشن كه عمرا فكرشوش
نميكردند . يه نتيجه خدايي يه پايان عجيب !!!!
آخه خدا هم استاد غافلگيريه هم استاد گوشمالي . اونوقت همچين آدمو سرجاش ميشونه كه
طعم آرزوهاش از دهنش در بياد .
خدا ميخواد به جاي اينكه آرزوهامونو بزرگتر كنيم ، اونا رو عميق تر كنيم  . از هرچي ياد گرفتيم
واقعا تو آرزوهاي بعديمون استفاده كنيم .
ادما اما معمولا آدم نميشن . دل آدما پر از آرزوهاي كوچيك و حقيره . دل بي آرزو شايد دلي باشه
كه آرزوهاي حقير نداشته باشه .
اگه آرزوهاي حقيرو پاك كني كم كم شايد فقط به يك آرزو برسي . آرزويي كوچيك يا شايدم بزرگ .
فرقي نميكنه . مهم اينه كه حالا از دنيا يه توقع داشته باشي . همينكه ياد بگيري دوباره سراغ
آروزهاي حقيرت نري و هميشه تو زندگيت به جلو بري كافيه ....................
( برگرفته از ضميمه همشهري )

خدايا من الان يه آرزو دارم و اونم اينكه بتونم زندگيمو حفظ كنم و لحظه لحظه شو پر از گذشت كنم . اما الان ؟ همين اول راه ؟ خدايا يه عزيزي رو واسه توقعات خونواده م گرفتي و بعد كسي  رو فرستادي كه خونواده م توقعي ازش ندارن !!!!! شايد به قول يه دوست : مهم اينه كه لوسي از ترس شنيدن جواب منفي جرات ريسك كردنو نداشت اما اين يه نفر با همه ترسها اومد جلو و شايد اين جزا و پاداش تو براي اونه . اما من چي ؟ من فقط يه واسطه م ؟ نقش من چيه ؟ پس من و آرزوهام چي ؟ خدايا ميگن هر دلي رو به اندازه توانش امتحان ميكني . يعني من  اينقدر صبر دارم ؟ پس كو ؟ احساس ميكنم باهام قهري اما نميدونم چرا ؟ نميدونم چيكار كنم كه دوباره مطمئن شم وقتي باهات حرف ميزنم داري نگام ميكني و با لبخند جوابمو ميدي ؟ خدايا ميدونم كه اگه با تو نباشم افكارم وارد راههايي ميشن كه سر از تاريكي در ميارن و وجودمو پر ميكنن از ياس و نا اميدي . خدايا ميدونم كه تو اين دنياي پر ريا كارهاي زيادي رو انجام دادم كه موجب شرمساريم شده . خدايا چقدر حوصله داري !!! اما چيكار كنم كه دلم طاقت ايستادن در برابر مشكلاتو نداره و تنها تو رو محرم لحظه هاي تنهاييش ميدونه . حرفهايي دارم بيش از اين حرفها . هرچي بنويسم بازهم كمه . خدايا كمكم كن تا دوباره دلم محكم شه و اين سربالايي رو با اطمينان برم بالا . منو پاك و طاهر بكن تا بسوي تو بازگردم و طريقت وجودت را دريابم . ميدونم كه همه جاجتهامو ميدوني پس كمكم كن با قلبي پر اميد دستهام رو به سويت دراز كنم .