خیال خاموش

دوست داشتنی

فقط مال تو

یک بوسه برای قلبم

فدای عشق شدن چه زیباست

رویا

آویزانها

آخه بدبخت کجا

قاب زندگی من

آرزوی من

مامان جگر سوز

طراوت گل زیبای من

           

من رفتم اما تو ماندي تر انه ي وجودم.اب شدم تا آتش عشقمان

 را خاموش

کنم چون   مي ترسيدم که تو را نيز چون من بسوزاند.من سوختم تا ترانه ي

 وجود نسوزد.ترانه ي وجود به ياد  داري به من گفتي ديوانه اي،آري من ديوانه

 اي عاشق،عاشقي دلباخته و دلباخته اي که وجودش را به تو بخشيد.تو را

 به ميان بهاري سبز فرستادم در حالي که خود به زمستاني سرد بي هيچ

 سر پناه رفتم.بمن گفتند بمان و بسوزان،اما من رفتم و سوختم.گفتند در

 آتش عشق بياميزش،اما به آتش عشق آميختم.حال ديگر زندگي،حيات و

 ترانه ي وجود ندارم،اما تو داري...

دختر رویا